چو رسول آفتابم هم از آفتاب گویم - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 19:28
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویمچو رسول آفتابم'>آفتابم به طریق ترجمانیپنهان از او بپرسم به شما جواب گویم [۱]به قدم چو آفتابم به خرابهها بتابمبگریزم از عمارت سخن خراب گویم [مولوی][۱] من چشم بر تو و همگان گوش بر منند [سعدی]شرط پذیرفتن دعوتپادکست +نوشته شده در سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۳:۲ ب.ظ&...
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 19:28
هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد...ای دل طریق رندی از محتسب بیاموزمست است و در حق او کس این گمان ندارد [حافظ] +نوشته شده در جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۹:۳۵ ق.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
ای وفادارن عاشق در دیار بیغمیها - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 19:28
محنت مردم کشیده داده داد مردمیهاای ز مردی برنشسته قفل زندان برشکستهمردمیتان زنده بادا نامتان پایندا باداپادکست +نوشته شده در دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱:۲ ب.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
نصیحت به سیگاری رباخوار - تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 17:49
گفتم: سیگار ضرر دارد. گفت: وینستون چرچیل هم میکشید.گفتم: علما ربا را حرام میدانند. گفت: خودشان هم اگر پیدا کنند، میخورند. [اینجا]به قول شریعتی: این آدم هیچوقت تکان نمیخورد، چیزی نمیشود و چیزی نمیسازد. +نوشته شده در دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
دست دونفر را بوسیدم - تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 17:49
دست استاد و دست رهبری!شیرینی بوسه بر دست استاد این بود که اجازه داد.شیرینی بوسه بر دست رهبری این بود که نصیحت کرد. +نوشته شده در سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۳:۲ ب.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
توصیه به خودکشی - تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 17:49
برخی از ادیان کشور هند مانند جَیْنیسم نوع خاصی از خودکشی را توصیه میکنند. از دیدگاه آنان خودکشی زمانی جایز است که فرد به تمام اهداف خود رسیده و زندگی برایش بیمعنی باشد. [اینجا]خودکشی +نوشته شده در سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱۰:۶ ب.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
علاقه امام به سیدعلی - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 16:07
[unable to retrieve full-text content]امام به فرزند سیداحمد بسیار علاقه داشت. فرمود: هنگام وفات، او را داخل اتاق نیاورند. اینجا در سرای بیکسی بیکس درا ملاقات امام با علی معلم ابراهیم ادهم
یَا مَوْلایَ شَقِیَ مَنْ خالَفَکُمْ - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 16:07
وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَکُمْ فَاشْهَدْ عَلَىٰ مَا أَشْهَدْتُکَ عَلَیْهِپادکست +نوشته شده در یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۱۴ ق.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
زن همسایه هم رفت - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 16:07
دوماه پیش زن همسایه دوقلوهایش را انداخت و رفت. پرسیدم: چرا؟ گفت: پول نمیدهد. همسایه حتی خانهاش را به نام زنش زده بود. هرروز ماشین را تمیز میکرد تا او از رانندگی لذت ببرد؛ اما جزای عشق به غیرخدا هجران است. حالا باید در جوانی بچهداری کند. دیروز رفتیم برای دوقلوها شیرخشک خریدیم. +نوشته شده در دوشنبه ۱۷...
نامه رمضان به خانواده - تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 12:05
رمضان سواد خواندن و نوشتن نداشت. از من خواست به خانوادهاش نامه بنویسم. گفت: بنویس تا سر صدام را نیاورم، به خانه برنمیگردم. در عملیات به عنوان حمل مجروح شرکت کرد؛ اما مجروحی برای حمل نداشت. هوا سرد بود. رمضان رفت زیر برانکارد و خوابید. دو روز بعد از عملیات با هم اسیر شدیم. +نوشته شده در جمعه ۲۴ فرورد...
اهدای قمقه آب - تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 12:05
در مسیر عملیات بودیم. مجروحین شبهای قبل، روی زمین افتاده بودند. از تشنگی تقاضای آب میکردند؛ اما برایشان ضرر داشت. انصاری قمقهاش را از فانسقه باز کرد و به یکی از مجروحین داد. خدایا! او داراییاش را به تو داد. تو هم داراییات را به او بده! +نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳ ساعت ۴:۵۱ ق.ظ&nbspتوسط اشرفی ...
توبه از اشتباه - تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 12:05
فراموش کردن اسارت اشتباه بود. باید بعد از اینکه آزاد شدیم، روی همان پتوی سبز اسارت میخوابیدیم. باید لباس نظامی اسارت را میپوشیدیم. باید غذای سادۀ اسارت را میخوردیم. باید سبکبار زندگی میکردیم تا با همان روحیات اسارت بخرامیم و بمیریم. ما اشتباه کردیم که عشق مجازی را به جای عشق حقیقی نشاندیم. ربنا ظلمن...
پایم کرم افتاد - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 13:37
هوا گرم بود. بیمارستان، بهداشت و پانسمان مناسب نداشت. پایم تا ران توی آتل بود. پانسمان هم نمیشد. دوسه ماه که گذشت، کرْمهای سفید ریزی از درون آتل بیرون آمدند. حالا دیگر پایم کرم افتاده بود. ناچار شدم بدون تجویز پزشک، آتل را باز کنم. +نوشته شده در یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۱۰:۱۴ ب.ظ&nbspتوسط اشرفی |  A...
ترخیص از بیمارستان به اردوگاه - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 13:37
چند ماه در بیمارستان بودم. حالا دیگر زخم پایم خوب شده بود. مرخص شدم. وقتی به آسایشگاه آمدم عراقیها به یکی از اسرا تیغ دادند تا ریشم را بزند. هم تیغ میزد هم صحبت میکرد. اما من با او حرف نمیزدم. کارش که تمام شد وسایلش را جمع کرد و رفت. بعدا یکی از رفقا به من گفت: حواست باشد او جاسوس است! +نوشته شده در...
جاسوس آسایشگاه - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 13:37
برای عراقیها جاسوسی میکرد. در ضمن، تخیلاتی هم داشت که به عنوان خبر برایشان تعریف میکرد. مثلا برای اینکه هیجان کار را بالا ببرد گفته بود بچهها قاشق تیز کردهاند تا نگهبانها را بکشند! عراقیها هم ترسیده بودند. آسایشگاه را بههم میریختند. بچهها را بازرسی میکردند و کتک میزدند. وقتی فهمیدند دروغ گفته، شکنجه...
میرزاجواد آقای ملکی تبریزی - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 2:06
شاگرد سلوکی مرحوم ملاحسینقلیخان همدانی بود.فرمود: گریه که میکنید سرتان را بالا بگیرید.پیکر مرحوم ملاحسینقلیخان همدانی را در حرم امام حسین به خاک سپردند.پیکر مرحوم میرزاجوادآقا را در قبرستان شیخان قمرحمة الله علیها... +نوشته شده در دوشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۲ ساعت ۸:۴۵ ب.ظ&nbspتوسط اشرفی |  Adblock test (Why?)
ساعتی میکرد بر ما شکر و گوهر نثار - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 2:06
[unable to retrieve full-text content]ساعتی از شکر او ما مگس میراندیم مولوی
سلام بر مادرم - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 2:06
[unable to retrieve full-text content]که چشمۀ محبت بود و پدرم که چاه حکمت!
ناگهان پرده از جلوی چشمم کنار رفت - تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 17:44
تلاش کردم دستم به ولیّ كاملی برسد؛ اما پیدا نکردم. تنها و بیچاره و مضطر ماندم. سر به بیابان و كوههای اطراف قم گذاشتم، صبحها میرفتم و عصرها برمیگشتم تا اینكه پس از چهل پنجاه روز تضرّع و توسّل وقتی اضطرار و بیچارگیام به اوج رسید و خواب و خوراك را از من گرفت، ناگهان پردهها از جلوی چشمم کنار رفت. +نوشته...
محمدجواد انصاری همدانی - تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 17:44
سید عبدالحسین دستغیب، سید محمدحسین حسینی طهرانی، شیخ عباس قوچانی و محمداسماعیل دولابی از شاگردان او بودند. جنازهاش را به قم منتقل کردند و در جوار امامزاده علی بن جعفر الصادق دفن نمودند. تخلصش فانی بود و اشعاری از او باقی است. سیر و سلوک را بدون استاد طی کرد. از شهرت گریزان بود. فرمود اگر تراشیدن ریش...